دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۴
نظرات: ۱
۰
-
[مهرداد احمدی شیخانی] ناکام میان دو دریا

از چند سال پیش که دسترسی به اینترنت گسترش یافت، این تصور پدید آمد که فراگیر شدن اطلاعات و امکان جستجو در منابع می‌تواند انسان‌هایی مطلع‌تر و فکورتر به‌بار آورد، ولی آنچه به دست آمد، نتیجه‌ای دیگر به نمایش گذاشت که به مرور تبدیل به معضلی جهانی شد.

این درست که جستجوگرهای مختلف، امکان دست‌یابی به اطلاعاتی گسترده را فراهم ساخته‌اند، ولی در کنار آن، پلتفرم‌های مجازی نیز چنان رشدی داشته‌اند که مطالب منتشره در آن، اذهان ساده‌یاب را به تنبلی عادت داده، بخصوص که اولا، برعکس رسانه‌های سابق، افراد خودشان تصمیم می‌گیرند چه ببینند و چه نبینند، ثانیا هوش مصنوعی موجود در این پلتفرم‌ها، به سادگی تشخیص می‌دهد که بیننده مایل به دیدن چه نوع مطالبی است. لذا ذهن ما با انواع مطالبی که خودمان دوست داریم، انباشته می‌شود، سوای آنکه این مطالب، چقدر درست یا نادرست باشند.

البته شاید عبارت «دوست داشتن» رسا نباشد؛ به واقع هوش مصنوعی این پلتفرم‌ها تشخیص می‌دهد که بیننده بر کدام نوع از مطالب توقف می‌کند و با تمرکز بیشتری آنها را می‌بیند و از کدام مطالب عبور می‌کند، در نتیجه آن نوع مطالبی که بیننده به آنها توجه افزون‌تری داشته، بیشتر به نمایش درمی‌آیند. مثلاً فرض کنید شما از یک فرد مشهور خوشتان می‌آید یا بدتان می‌آید. اگر از آن فرد مشهور خوشتان می‌آید، نسبت به مطالب مثبتی که در پلتفرم در مورد او منتشر شده، بیشتر تمرکز می‌کنید و در نتیجه مطالبی که از موضع مثبت نسبت به آن فرد در پلتفرم موجود باشد، برای شما بیشتر به نمایش درمی‌آید و حالا اگر نسبت به آن شخص موضع منفی داشته باشید و بر مطالب منفی در مورد چنین شخصی بیشتر تمرکز کنید، آن پلتفرم نیز مطالب منفی بیشتری در مورد آن فرد را برای شما به نمایش می‌گذارد، جدای آنکه هرکدام از مطالب مثبت یا منفی به‌نمایش درآمده، درست یا غلط باشد. بر این مبنا، آنچه در پلتفرم‌ها می‌بینیم، نه درست است نه غلط و از طرفی می‌توانند هم درست باشند و هم غلط، آنها فقط مطالبی هستند که ما می‌خواهیم ببینیم.

در جامعه ما به دلایلی عدیده نسبت به برخی مسائل عصبانیت وجود دارد و از طرفی برخی از موضوعات نیز برای برخی دیگر، موضوعاتی خوشایند هستند. حالا اگر با این ذهنیت در فضای مجازی چرخی بزنیم، آن خوشایندها و عصبانیت‌ها، با مطالبی از همان دست تقویت می‌شوند. اگر عده‌ای از این عصبانیت‌ها و خوشایندها باخبر باشند، می‌توانند مطالبی برای اثرگذاری بر ما تهیه کنند که الزاما درست هم نباشند، ولی چون هم‌راستا با گرایش ذهنی ما هستند، به شکل‌دهی ذهنیت ما منتهی خواهند شد.

در این سال‌ها و از همین منظر، مطالب بسیاری در فضای مجازی منتشر شده، مثلاً در مورد اینکه حمله نظامی به ایران، عملیاتی برای نجات مردم ایران است. انتشار این نوع از مطالب به همان عصبانیت اجتماعی امید بسته و البته بر بخشی از جامعه نیز اثرگذار بوده. اما خوشبختانه به نظر می‌رسد آن طرح که با هدف نابودی ایران طراحی شده بود و از این عصبانیت‌ها بهره می‌برد، تا اینجا به مقصود نرسیده ولی آنها که در این جهت مطلب تولید می‌کردند، بلافاصله داستان دیگری را آغاز کردند و حالا بعد از چند سال در حاشیه ماندن، دوباره موضوع دریای خزر را پیش کشیده‌اند و امید دارند که مانند بسیاری موضوعات دیگر، عصبانیت‌ها کمک کند تا بیننده، بدون هیچ جستجویی در واقعیت، مطلب را باور کند. داستان هم اینگونه نقل می‌شود که تا وقتی اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت، این دریا و منافع آن، بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی، ۵۰-۵۰ تقسیم شده بود.

سوای همه ایراداتی که این ادعا دارد، به دو اشکال بسیار روشن می‌توان اشاره کرد که مدعیان، اصلا مایل به پاسخ‌دادن به آن نیستند. اول آنکه معاهده حقوقی مشخصی که در آن تقسیم ۵۰درصدی دریای خزر بین دو کشور، به صراحت و مشخص اعلام شده باشد، کدام است؟ دقت کنیم که معاهدات حقوقی، بسیار دقیق هستند و هر کلمه‌ای در یک معاهده، دارای معناست. بنابراین نمی‌توان خیالبافی کرد و آن را به‌جای واقعیت فروخت. لذا اگر مدعیان ۵۰درصد نتوانند معاهده دقیق و روشنی در اثبات این ادعا ارائه کنند، کارشان یک معنا بیشتر ندارد و آن هم امیدبستن به عدم آگاهی مخاطبان است. نکته دوم حتی مهمتر است. اولین چاه نفت جهان در تاریخ ۱۵۹۳ میلادی در بالاخان باکو به عمق ۳۵ متر حفر شد. البته این مربوط به قبل از تکنولوژی پالایش نفت خام است که مصرف نفت استخراجی بسیار ابتدایی بود ولی به مرور و پس از انقلاب صنعتی، ارزش این استخراج افزایش یافت. هرچه هست، پس از جنگ‌های ایران و روسیه و تصرف شمال ارس، استخراج از این منابع در اختیار دولت تزاری و سپس اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفت.

اما بر اساس ادعای کسانی که می‌گویند در دوره شوروی، دریای خزر بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی، تقسیم ۵۰ درصدی داشته، لازم است معلوم کنند که اگر چنین است، چگونه شوروی نفت باکو را که با این ادعا در حوزه ۵۰ درصدی ایران قرار داشته، استخراج می‌کردند؟اما کل ماجرا این نیست. پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، برژینسکی به‌عنوان یکی از بزرگترین کارشناسان ژئوپلتیک، در کتاب «صفحه شطرنج بزرگ» می‌نویسد برای کنترل روسیه و چین لازم است که آمریکا «اوراسیا» را کنترل کند، یعنی همین منطقه‌ای که ایران، قفقاز، دریای خزر و آسیای میانه را در بر گرفته.

در سال ۲۰۰۳ نیز دیک چنی در توضیح به کابینه دولت آمریکا که چرا باید به عراق حمله کرد می‌گوید «اگر می‌خواهیم اوراسیا را کنترل کنیم، باید ایران را کنترل کنیم و به این شکل، جهان را کنترل خواهیم کرد». آمریکا در حمله به عراق، اولین گام را برداشت، ولی در جنگ با ایران به دیواری سخت برخورد و از دستیابی به اوراسیا بازماند. ولی نکته این است که در کنوانسیون پنج کشور دریای خزر، حضور کشورهای خارجی در این دریا منع شده و حالا بعد از دیوار سخت ایران در تنگه هرمز، در دریای خزر نیز راه بر آمریکا و متحدانش بسته است و البته از بین این پنج کشور، این ایران و روسیه هستند که بزرگترین و بلندترین مانع‌اند. برای همین هم طبیعی است که بلافاصله بعد از ناکامی در هرمز، همان‌ها که برای بمباران ایران کف می‌زدند، ناگهان دلسوز دریای خزر شدند تا شاید حرص از ناکامی در دو حوزه آبی در دوسوی ایران را، با تحریک آنهایی که ساده‌دلانه اخبار را می‌بینند، بیرون بریزند. هرچه هست، این ناکامی بزرگی در دو دریای شمال و جنوب ایران است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • امیده دانا IR ۰۸:۴۲ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۹
    بنفع همه است آسان سریع کارآمد

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی